نامه ی تبریک هیتلر به رضا شاه به مناسبت نوروز

انیس الدوله، زیباترین معشوقه مورد علاقه ناصرالدین شاه

تاریخی
1- جنبش المقنع یکی از جنبشهای ضد عرب ایرانیان در روزگار خلافت مهدی عباسی بود (158-169هجری )که در میان روستاییان ماورالنهر پدید آمد .
2-به لحاظ کتاب شناسی منابع بیشتر به ذکر مبارزات مقنع پرداخته اند وکمتر به آرا واندیشه های او توجه کرده اند .
3-منابع در مورد او بیشتر دشمنانه ودر برخی موارد ناسازگار با یکدیگر مطالبی را ضبط کرده اند .
4-در مورد شهرت او به مقنع آورده اند که وی به سبب زشتی روی وشاید کوری چشم بر صورت خود نقاب می زده است .پیروان او بران بودند که نقاب پوششی باشد برای جلوگیری از درخشش نور الهی .
5-پیروان وی جامه ی سفید در بر می کرده اند وسپید جامگان خوانده می شدند.شاید انتخاب رنگ سفید مخالفتی باشد با عباسیان که خود را سیاه جامگان می خواندند .
6-سال تولد او دا نسته نیست .زادگاه او مرو در دهکده ایی به نام کازه می باشد .
7-نام پدرش دادو بوده که حکایت از زرتشتی بودن وی دارد .خود او را هاشم نامیده اند .هاشم عطا
8-خواجه نظام الملک در سیاست نامه او را سگ نامیده است .
9-ماه نخشب یکی از معجزات او بود .ساخت ماه جعلی که در اشعا ر از آن یاد شده است.این ماه با دستور او بر می خواست وفرو می نشست .
10-بیرونی می گوید :مقنع پیروان خود را به اطاعت از قوانین ونهادهایی که مزدک تشریع کرده بود فرمان داد .در روابط جنسی آزادی مطلق قایل بود وهمه ی اعمالی را که دین اسلام حرام شمرده بود جایز می شمرد .وتوصیه می کرد رعایت حلال وحرام مذهبی را نکنند .
11- مقنع این اصل را نهاد که به جهان باز خواهد گشت تا داد را بگستراند .هنگام مرگ نیز خود را در آتش افکند واثری از خود باقی نگذاشت .
12- اندیشه ی حلول وتناسخ را القا می کرد .
برای اطلاعات بیشتر در مورد مقنع به کتابهای زیر رجوع کنید :
اخبار مقنع از نویسنده ایی به نام ابراهیم
زین الاخبار گردیزی
بیان الادیان ابوالمعالی محمد بن حسینی علوی
مجمل التواریخ والقصص نویسنده نا معلوم
جوامع الحکایات عوفی
تاریخ بخارا نرشخی
دو قرن سکوت عبدالحسین زرین کوب
ترکستان نامه با رتولد
هرگزنخواب کورش
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتشفشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد