قرار بود امتحان بگیرم از بچه های سوم تجربی وسوم ریاضی !!!!!!!!
از درس ۱۷ تا ۲۲ !!!!!!!!
اول از بچه های ریاضی یکی برای کار بانکی به بانک رفته بود ودیر امد
دومی گفت نوبت دکتر دارم امتحان می خواین بگیرین همین حالا !!!!!!!!
دو تای بعدی هم واکسن هپاتیت داشتن !!!!!!!!
دانش اموز خوب زرتشتی من اعصابش بهم ریخته بود ومنو صدا می کرد وسوال که نه جواب می خواست !!!!!!!!!!!
درس دادم در حالیکه همه چشمها خیس اشک بود ودلها پر از نفرین به جان من !!!!!!!
مربی پرورشی در باز کرد وبدون توجه به من گفت بچه ها کلاس رو لازم داریم !برید اول ۱ همه بلند شدیم ورفتیم اول ۱ !
بچه های اول یک می امدندو می رفتند ووسایلشان را در کیفشان جابه جا می کردند !!!!!!!
زنگ خورد با تا خیر
خدارو شک چون من دیر رفته بودم مدرسه خواب موندم !!!!!!!!!!۱(یازم مدرسه ام دیر شد !!!!!!)
زنگ دوم بچه های تجربی !وارد کلاس می شم همه با تردید وناراحتی والتماس دعا نگاهم می کنند !من مصرانه می خواهم امتحان بگیرم ومی گیرم !
برگه های آچار تقسیم می شود ومن سوال می خوانم دو نفر غایبند !یکی ساعت اول بود ساعت من رفت واحتمالا ساعت سوم بر می گشت !!!!!!!!!!!!!!!!!
نفر سوم مریض بود ومسموم شده بود !!!!!!!!
نفر چهارم امتحان داد ولی به علت مشاوره وتغییر روش درس خواندن همه چیز یادش رفته بود !!!!!!!!!!
اول پاراگرافها حفظش بود بقیه نه !
من جای یکی از جوابها را به دانش اموزان نشان دادم با اشاره !!!!!!!
جایشان را عوض کردم وکتابها را از شون گرفتم !!!!!!!
یکی از انها نزدیک بود غش کند .
روز تلخی بود !!!!!!!!!
کاشف به عمل امد سه امتحان داشتند !!!!!!!!!!
سه درس زبان فارسی -پنج درس زبان انگلیسی -۶ درس تاریخ معاصر
خداوکیلی خودمان بودیم می توانستیم بخوانیم ونمره عالی بگیریم؟
پ.ن روز مزخرفی داشتم
