تبليغاتX
خاک من ایران من

خاک من ایران من

تاریخی

 

جشن اسفندگان براساس گاهشماری شهریاری ایرانی برابر است با 5 اسفند(سپندارمذروز). البته در تقویمی که با عنوان سالنمای زرتشتی منتشر می شود این روز را 29 بهمن ذکر کرده که اشتباه است. چون گاهشماری شهریاری ایرانی/جلالی/خورشیدی دقیق ترین تقویم جهان     می باشد .

این جشن یکی از جشن های باستانی ایرانیان است در ستایش و گرامیداشت «اسفند،سپندارمذ». که به معنی فروتنی پاک و مقدس بوده و نام یکی از امشاسپندان که نگهبان و ایزد بانوی زمین  است می باشد. این فرشته در دنیای معنوی، مظهر عشق و محبت و فروتنی و تواضع است و در دنیای مادی ، نگهبانی زمین با اوست.

در ایران باستان در این روز مردان به زنان هدیه داده و زنان از کار روزانه معاف بوده اند. البته هنوز هموطنان زرتشتی این روز را جشن می گیرند و لیکن این روز نیز همچون باقی جشن های باستانی متعلق به دین و آیین خاصی نیست و جشن همه ایرانیان است. در سال های اخیر از سوی سازمان های غیر دولتی تلاش هایی می شود تا به جای والنتاین (که مد شده!) جشن سپندارمذگان را معرفی کنند تا به جامعه ایرانی بازگردانده شود که جای خوشحالی ست. و ای کاش که دولت نیز در این راستا همکاری می کرد تا بیش از این جوانان (از روی نا آگاهی ) ویا به نشانه کلاس! و متمدن بودن! و برخی هم به بهانه جهانی شدن! به والنتاین ها روی نیاورند که اگر این والنتاین ایتالیایی در سال ۳۰۰ میلادی  عاشق شده و این جشن  شکل گرفته ، پدران و مادرانشان  از هزاران هزار سال پیش سپندارمذگان را داشته اند و جشن گرفته اند. بنابراین این روز( که می توان علاوه بر روز زنان ، نام روز عشق و دوستی بر آن نهاد چراکه ایزد بانوی زمین«سپنته آرمئیتی/ سپندارمذ» مظهر عشق و محبت است ) را باید دوباره زنده کرد و برپا داشت.

 

+ نوشته شده در  85/06/28ساعت   توسط ن.ع  | 

مروري بر زندگي‌نامه روزبه پارسي

روزبه پارسي پسر دادويه معروف به عبدالله بن مقفع كه يكي از مترجمان برجسته و دانشمندان بنام ايران در قرن دوم هجري است ، در فيروزآباد پارس به‌دنيا آمد . او در بصره به‌عنوان مولب در خاندان « آل هاشم » پرورش يافت و در اثر آميزش با تازيان زبان عربي را به‌خوبي فراگرفت و در آن به‌مرحله استادي رسيد و از فصحا و عربي‌نويسان دهگانه درجه اول دوران خود شد . وي زبان پهلوي را به‌خوبي مي‌دانست .

پدرش زردشتي و از نژاد اصيل آ يراني بود . روزبه اگرچه ظاهرا مسلمان شد اما تا پايان عمر زرتشتي باقي ماند . شرح زير دليلي بر آن‌است كه روزبه پارسي كيش اجداد و نياكان خود را هرگز ترك نكرد :

« ابن‌المقفع نزد عيسيي بن علي شد و گفت مسلماني در دل من راه كرد و خواهم به‌دست تو مسلماني گرفتن . عيسي گفت اسلام آوردن تو فردا به محضر ؟ و وجوه مردمان سزاوارتر است و چون شام بگستردند ابن‌مقفع برخوان هم به‌رسم مجوسان زمزمه گفت بانيت مسلماني نيز زمزمه آري ! گفت آري ! نخواهم شبي را بي اين بروز كردن » . ( به‌نقل از هيثم بن عدي )

روزبه چون عربي را به شيوايي به‌زبان مي‌آورد و مي‌نوشت شغل نويسندگي را به او دادند و وي دير زماني منشي افرادي سرشناس مانند مروان بن محمد آخرين خليفه اموي و عيسي بن علي بود .

ابن مقفع در 36 سالگي مورد غضب منصور واقع شد و به‌دست يكي از عمال پليد او يعني سفيان والي بصره به‌طرزي فجيع به‌قتل رسيد . گويند تنوري برتافتند و ابن مقفع را زنده زنده مثله كردند . اعضاي تن او را يك‌يك در آتش تنور انداختند تا اين‌كه تمام جسدش طعمه آتش گرديد .

آثار او الادب الصغير الادب الكبير  رساله الصباحه كليله و دمنه كه اين كتاب را از پهلوي ترجمه كرده است كه در اصل از يك كتاب هندي به‌نام anchatantra  به‌پهلوي ترجمه گشته ، و در اين كتاب ابن‌مقفع وسيله‌اي براي انتقاد از بدرفتاري‌هاي حكام و نابساماني اوضاع روز و محيط فاسد خود پيدا كرده و از زبان حيوانات آن‌چه را كه به‌طريق عادی غير قابل اظهار بود بيان داشته است .

روزبه كتاب‌هاي زير را نيز از پهلوي ترجمه كرده است 

كتاب التاج در سيرت انوشيروان

كتاب خداي‌نامه درباره واقع تاريخي ايران .

كتاب مُزدك دربتره تعاليم مزدك .

+ نوشته شده در  85/06/26ساعت   توسط ن.ع  | 

 

 

در شاهنامه بخشي نيز به اسكندر اختصاص دارد و داستانها و افسانه هايي را در مورد او بيان مي كند . داستان اسكندر با وقايع و اتفاقات عجيب و غريب در هم آميخته است . انواع داستانها در ميان قوميت هاي مختلف به آن اضافه شده است او را ذوالقرنين ناميده اند و همانند يك پيامبر مورد ستايش قرار گرفته است . و حتي در خود شاهنامه  اشاره شده است كه او از نسل كيانيان است و افسانه هاي در ين باب رواح يافته و در اسكندر نامه ها وسوخ يافته است .

« در شاهنامه هم بخشي به اسكندر تعلق دارد كه در آن از او به ستايش سخن رفته وي را پيغمبر شمرده و به آب حيات برده است . ماخذ اين روايات مجهول اسكندر نامة كاليستن دروغي است و بدين داستان در ايران شاخ و برگهايي داده شده است . 1 »

در بخش اسكندر در شاهنامه فردوسي « نفوذ مفردات و حتي تركيبات عربي بيش از موارد ديگر مشهود است و علت اين امر اين است كه ماخذ كار استاد طوس در ين مبحث اصل يا ترجمة اسكندر نامة عربي بود كه اصلاً به يوناني نگارش يافته و پس به پهلوي و عربي و سرياني برگردانده شد . و از راه عربي به زبان پارسي در آمده بود .

داستان اسكندر نامه ها معمولاًاين بوده كه « شامل داستان اسكندر و القرنين است و ذوالقرنين مذكور در قرآن را با اسكندر رومي يكي مي شمارد و او را دختر زادة فيلفوس قيصر روم داند و پدر او را داراب پسر بهمن بن اسفنديار پندارد و پس از حرب وي باداراسفر اسكندر را به عمان و هند و از آنجا به حجاز و يمن و مصر و اندلس و به مغرب الشمس ذكر مي كند و سپس رفتن وي را به ظلمات و داستان آب حيوان و خضر و بيرون شدن او از ظلمات و رفتن از راه دريا اخضر به چين و از آنجا به سوي مشرق و تركستان وصف مي نمايد . »

و عين همين مسایل در شاهنامة فردوسي  نيز وارد شده است و از او به عنوان پيغمبر و انسان برتر ياد شده است.

+ نوشته شده در  85/06/25ساعت   توسط ن.ع  | 

 

 

 اسفنديار قهرمان دوران پهلواني ايران است .كه رويين تن است و هيچ زخمي بروي كارگر نيست وبدن او از هرگزندي در امان است به جز چشمهاي او در ميان پهلوانان يوناني آيشل يا آسخيلوس اين خصوصيت را دارد .آخيلوس بدست مادرش در آب رودخانه استيكس غوطه ور گرديد .ورويين تن شد. تنها يك نقطه از بدنش گزند نا پذير ماند و آن پاشنه پايش بود كه چون مادر اورا بدان گرفته ودر آب غوطه داده بود آب به محل تماس راه نيافته بود .وعلاوه بر آن جوشن نفوذ ناپذيري دارد كه مادرش به او داده بود يا زيگفريد :قهرمان حماسة نيبلگون است .كه نحوه رويين تني او آن است كه اژدهاي سهمگيني را مي كشد ودر خون او غوطه مي خورد وپوستش سخت مي شود وتنها يك نقطه از بدنش گزند ناپذير مي ماند وآن جايي ميان دوشانه است كه برگ درخت زير فون افتاد وآن را پوشانده بود.

بالدر در اساطير اسكانديناوي ازخداي روشنايي كه از خداي فريگا مي خواهد اورا روئين تن كند واواز همه پرندگان وخزندگان وگياهان ودرختان پيمان مي گيرد كه به او آسيبي نرساند بعداز اين خدايان جهت سرگرمي به او تيروسنگ مي انداختند ولي يك خداي نزد فريگا مي رود از او مي پرسد تواز همه پيمان گرفتي او مي گويد نه فقط يك گياه كوچكي بود كه لازم نديدم كه از او پيمان بگيرم

اوهم مي رود گياه كوچك را مي يابد وبه يك خدا مي دهد كه در سرگرمي بودند .آن خدا گياه را به طرف بالدر پرت مي كند واو ميرد .

+ نوشته شده در  85/06/25ساعت   توسط ن.ع  | 

 

 

سنجان شهر كوچكي در گجرات هندوستان . زردتشتيان ايران از حمله عرب از ، ايران مهاجرت كرده و در آنجا حل اقامت افكندند . نام اين شهر ياد آور سنجان معرب سنگان يكي از شهرهاي تربت حيدريه است .

« قصه سنجان منظومه اي فارسي است در وزن خسروشيرين نظامي اثر بهمن كيقباد نوسازي شاعر زرتشتي كه آن را به سال 969 ي ( 1600 م ) نظم كرده است و در طي آن سرگذشت مهاجرت پارسيان را از ايران به سرزمين هند از روي روايات قديم بيان داشته است . 2 » 

قصه سنجان در قالب مثنوي سروده شده شده است و داراي ارزش ادبي نيست ولي ارزش تاريخي  زيادي دارد و استان مزبور در مورد مهاجرت ايرانيان و وقايع وارده بر آنان و ضمناً مطالبي را نيز در مورد جنگ آنان عليه سلطان محمود غزنوي در بر دارد

نظم قصه سنجان به دست دستور بهمن پور دستور كيقباد است كه جدوي به ناگان مي رسد كه يكي از سه دستور ناموري است آتش بهرام را از باسنده بنوسازي نقل نمودند .                                                          

خود بهمن كيقبا نوساري در مورد نام خود و جد خويش و تاريخ نظم كتاب مي گويد .

 

من آن مسكين كه بهمن هست نامم  

                            بـنوسـاري بـود رخـت و مـقامم

دگر   ميدان   كـه بابم كيقباد اسـت  

                           دلش دريا ايـرانـشاه شـاد اسـت

 از آن دانش لقب سنجانه بـوده اسـت 

                        كه او در كار دين حكمت نموده است

نه و شصت است و نهصد يزد جردي

                         سنـه كايـن قـصه شـد خامه نوردي

بـفـرور  ديـن مـه و در روز خـرداد 

                         شــد ايــن ابــيــات آخر از ده داد

من ايـن قصـه نوشـتم كردم اتمـام 

                         ز ايزد داد خـود جـستـم سـرانـجام 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/06/25ساعت   توسط ن.ع  | 

كتيبه گنجنامه همدان متعلق به دوره هخامنشي مي باشد .

همان طور كه در تصوير مشاهده مي كنيد دو كتيبه ديده مي شود

 كه بالايي متعلق به داريوش هخامنشي وكتيبه پاييني مربوط به

خشيار شا مي باشد .ودران هردو پادشاه با لحني شبيه به هم

 خود را معرفي كرده اند .

+ نوشته شده در  85/06/25ساعت   توسط ن.ع  | 

 

تا پيش از بازخواني خطوط ميخي و كتيبه هاي دوره باستان اطلاعات ها در مورد هخامنشيان بسيار اندك ونا چيز بود . در كتب تاريخي قرون اوليه هجري از اين سلسله نامي برده نشده بود و تنها شاه شناخته شده اين دوره داراي دارايان بود كه آن هم به مناسبت شكستش از اسكندر زيادي از او شده بود .

در اوستا و در شاهنامه كه مأخوذ از خداينامك هاي عصر پهلوي بود نيز نامي به جز آنچه در بالا گفته شد نبود و روي هم رفته  شاهان  شناخته شده نبودند .

كم كم پاي سياحتگران و باستانشناسان غربيبه ايران باز شد و آنها با مشاهده آثار تاريخي ايران شروع به كاوش در آثار تاريخي ايران كردند و منحي نمودند خطوط جالب توجه  پر رمز و راز ايراني بخوانند .

«اولين آشنايي اروپائيان با خطوط ميخي در سال 1618 ميلادي روي داد يعني در زماني كه سفراي پادشاه اسپانيا فيليپ سوم در درباره شاه عباس اول به نامهاي ده گووا و دون گارسيا براي اولين بار در ويرانه هاي كاخ داريوش اول در تخت جمشيد علائم خط ميخي را كه پيدا كرده بودند به اطلاع محققين رساندند .»

پس از آن گروهي از اين كاوشگران مصمم شدند تا اين خطوط را باز خواني كنند يكي از اين افراد                   «گروت مند» آلماني بود كه در كتابخانه سلطنتي كار مي كرد و با دوست خود شرط بندي مي كند كه خطي را بخواند بدون آنكه با زبان آن آشنايي داشته باشد .

او كتيبه اي مختصر از داريوش را مي يابد و موفق مي شود تا 9 هدف از آن را بازخواني كند . پس از او تعداد ديگري از دانشمندان غربي در اين راه زحمات زيادي كشيدند تا اينكه راولينسون افسر انگليسي توانست كتيبه بيستون را در سال 1835 قرائت و ترجمه كند .

و به اين ترتيب رمز خط ميخي بازگشايي شد و مورخان توانستند كتيبه هاي هخامنشي  را بخوانند                   «كتيبه بيستون و رمز گشايي خط ميخي موجب حل معماي ادبيات غني آشوري و بابلي نيز گرديد .» گرچه كتيبه هاي هخامنشي بيشتر در حد معرفي خود و نياكان و در حد يك يادگاري تاريخي هستند ولي مجموعا ً موجب افزايش اطلاعات تاريخي ما و سطح آگاهيهاي ما در مورد اين دوره مي شود .

اين كتيبه ها يكي از مهمترين و با ارزشترين منابع تاريخ هخامنشي به شمار مي روند و از ديدگاه تاريخي و زبانشناسي نيز حائز اهميت مي باشند .

 

 

+ نوشته شده در  85/06/25ساعت   توسط ن.ع  | 

 آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، كه آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا ؟

+ نوشته شده در  85/06/25ساعت   توسط ن.ع  | 

+ نوشته شده در  85/06/23ساعت   توسط ن.ع  | 

 يكي از تيره‌هاي مهم آريايي كه پس از ورود  به ايران موفق  به تشكيل حكومت  شدند پارسها  بودند. از اواسط دوره مادها از خاندان پارسي به عنوان خانداني قدرتمند در منابع ياد شده است. آخرين پادشاه ماد، آسيتاگ، مجبور به جنگ ‌با يكي از سران پارسي‌ها  به نام كوروش شد. از شواهد چنين ‌برمي‌آ‌‌يد كه كوروش با آستياگ نسبت خويشي داشته است. در جنگ بين طرفين پادشاه ماد شكست خورده  و كوروش با پيروزي ‌بر آستياگ موفق شد حكومت جديدي را ‌كه درتاريخ از آن به نام هخامنشيان ياد مي‌شود، تأسيس كندنخستين پايتخت هخامنشيان شهر پاسارگاد بود. كوروش پاسارگاد را به محلي آباد و معتبر تبديل كرد. اما پس از مرگ كوروش  و مشكلاتي كه در امرحكومتي بوجود آمد از اهميت اين شهر كاسته شد تا اينكه داريوش اول به پادشاهي رسيد.  داريوش بر آن شد تا پايتختي بزرگ و با شكوه بوجود آورد. و از آنجاكه پارس براي هخامنشيان سرزمين مهم و در حكم سرزمين مادري محسوب مي‌شد در نتيجه وي پايتخت خود را در دامنه‌ي كوه رحمت مشرف بر جلگه وسيع و پهناور مرودشت كه داراي پيشينه تاريخي و تمدنهاي كهن بود، قرار داد. تخت‌جمشيد در واقع يك پايتخت و كاخ تشريفاتي بوده كه تنها براي اجراي مراسمي خاص از جمله مراسم مهم و ملي نوروز يا اقامت‌هاي موقت از آن استفاده مي‌شد. هخامنشيان بقيه سال را در شهر باستاني هگمتانه پايتخت قديم پادشاهان ماد  (درتابستان) و در شوش پايتخت قديم تمدن ايلام (در زمستان) به سر مي‌‌بردند. پس از داريوش ديگر پادشاهان هخامنشي نيز بر بنايي كه ساخت آن را داريوش آغاز كرده بود، ساختمانهاي جديدي افزودند در نتيجه ساخت تخت‌ جمشيد از ابتدا نزديك به 150 سال به طول انجاميد. ساختمان اصلي كاخ‌ها بر روي صفه‌اي سنگي ساخته‌ شد اين كاخ‌ها را از سه طرف شمال، جنوب و مغرب ديواري بزرگ از سنگهاي عظيم بر روي هم انباشته احاطه مي‌كرد. در خارج از صفه تا حدود نيم كيلومتر دو‌ر‌‌‌‌تر از ديوار سنگي، ساختمانهايي براي درباريان، وزرا و مشاورين احداث شده بود.  وسعت تمام ساختمانهاي روي صفه در حدود 135 هزار متر مربع است. از اين‌ ساختمانها قسمتهايي كه مربوط به بارعام، پذيرائيهاي رسمي و شرفيابي نمايندگان كشورها و برگزاري جشن‌هاي‌ مذهبي بوده وسعت زياد داشته، در‌هاي ورودي آنهاعريض بودند از جمله اين كاخ‌ها بايد از كاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. ديگر ساختمانها كه براي سكونت شاه، وليعهد، ملكه و خاندان سلطنتي و همچنين دفتر و جايگاه نگهبانان بوده كوچكتر بود.

+ نوشته شده در  85/06/23ساعت   توسط ن.ع  | 

 

 

 

اين كاخ را من (داريوش) ساختم - زيور آن از راه دور آورده شد... زمين كنده شد تا به خاك سفت (كف سنگي) رسيدم وخندقي درست شد. سپس قلوه سنگ و شفته در آن انباشته شد. در طرفي به بلندي 40 ارش و سوي ديگر تا حدود 20 ارش. روي آن شفته كاخ بنا گرديد. كند و كوب و انباشتن و خشت هايي كه در قالب زده شد كار مردم بابل بود. الوار كاج از كوهي آورده شد كه آن را لبنان گويند. مردم آشور آن را به بابل و مردم كاركه و يونانيان آن را از بابل به شوش آوردند. چوب يكا از گاندهارا و كرمانا آورده شد. زر از سارد و بلخ آمد و در اينجا روي آن كار شد. سنگ لاجورد گران قيمت و عقيق شنگرفي را از سغد آوردند و فيروزه را از خوارزم. سيم و آبنوس از مصر آمد. تزييني كه ديوارها با آن زيور يافته از يونان، عاج از اتيوپي و از هند و از رخج آورده شد ولي در اينجا روي آنها كار شد. سنگ هايي كه در اينجا به صورت ستون درآمده سنگ آن را از شهري در الام به نام آبي رادو آوردند. سنگ بران و سنگ تراشان كه آنها را ساختند از مردم سارد و يونان بودند. آنهايي كه طلاها را به كار گرفتند مادي و مصري بودند. منبت كاران ساردي و مصري بودند. آنان كه از عاج خاتم مي ساختند بابلي و يوناني بودند. آن ها كه به تزيين ديوار پرداختند مادي و مصري بودند. به ياري و لطف اهورامزدا كاخي باشكوه در شوش بنا نهادم. اهورامزدا مرا و پدرم و كشورم را از هر آسيبي نگه دارد.

+ نوشته شده در  85/06/23ساعت   توسط ن.ع  | 

 

 تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال

ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در

 محوطةوسیعی واقع شده  از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت

 محدود است .این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپوليس

 خوانده اند ساخته شده است .

+ نوشته شده در  85/06/19ساعت   توسط ن.ع  | 

+ نوشته شده در  85/06/19ساعت   توسط ن.ع  | 

 تخت جمشيد يكي از پايتخت هاي هخامنشيان بود كه در ايامي

كه هواي منطقه پارس مناسب بود، در آنجا اقامت مي كردند و

البته مرام و آيين هاي بسيار كهن و با اهميت نوروز از سوي حكومت

هخامنشي در اين جايگاه برگزار مي شد.

+ نوشته شده در  85/06/19ساعت   توسط ن.ع  |